تبلیغات
پایگاه مقاومت بسیج شهدای آسیابک - السلام علیک یا ثارالله

پایگاه مقاومت بسیج شهدای آسیابک
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیّکَ الفَرَجِ و العافیه و النَّصر

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث






لینک ویژه نامه سایت تبیان به مناسبت میلاد مسعود امام حسین (ع) و قمر بنی هاشم(ع)


شخصیت‌ امام‌ شهیدان‌ (ع)

امام‌ حسین‌ از نگاه‌ انبیاء الهی‌

حضرت‌ آدم‌

آوازة‌ بلندش‌ زمان‌ها را درنوردیده‌ و به‌ آغاز هستی‌ و به‌ دوران‌ حضرت‌ ابوالبشرآدم‌ (ع) می‌رسد، آن‌جا كه‌ خداوندگار آسمان‌ها و زمین‌ به‌ حضرت‌ آدم‌ آموخت‌ چگونه‌ خدارا به‌ خمسة‌ طیبه‌ سوگند دهد تا توبه‌اش‌ را بپذیرد. حضرت‌ آدم‌ (ع) همین‌كه‌ به‌ زمین‌هبوط‌ كرد و در پی‌ همسرش‌ حوا در اطراف‌ زمین‌ جستجو می‌كرد گذرش‌ به‌ سرزمینی‌افتاد كه‌ ناگهان‌ غم‌ او را فراگرفت‌ و سینه‌اش‌ تنگ‌ شد. سر به‌ آسمان‌ بلند كرد و عرض‌كرد: بار پروردگارا، آیا از من‌ گناه‌ دیگری‌ سر زده‌ كه‌ مرا به‌ بلا مبتلا می‌فرمایی‌. من‌ همة‌زمین‌ را سیر كردم‌ اما هیچ‌ كجا به‌ این‌ اندازه‌ اندوهناك‌ نشدم‌. خطاب‌ رسید آدم‌ از توگناهی‌ سر نزده‌ ولیكن‌ در این‌ سرزمین‌ فرزندی‌ از نسل‌ تو به‌ نام‌ حسین‌ مظلومانه‌ خونش‌ریخته‌ می‌شود. آدم‌ (ع) عرض‌ كرد: آیا حسین‌ پیامبر است‌. پروردگار فرمود: خیر ولی‌ نوة‌پیامبر است‌.

حضرت‌ نوح‌

حضرت‌ نوح‌ (ع) همین‌كه‌ سوار بر كشتی‌ شد و به‌ نقاط‌ مختلف‌ دنیا سفر كرد به‌جایی‌ رسید كه‌ ناگهان‌ كشتی‌ متوقف‌ شد و زمین‌ با جاذبة‌ خاصی‌ كشتی‌ را نگه‌ داشت‌.حضرت‌ نوح‌ نگران‌ غرق‌ شدن‌ كشتی‌ شد و به‌ پروردگار خویش‌ عرض‌ كرد: پروردگارا، این‌چه‌ گردابی‌ است‌ كه‌ در آن‌ افتاده‌ایم‌، ما همة‌ زمین‌ را سیر كردیم‌ مشكلی‌ نداشتیم‌، این‌ چه‌سرزمینی‌ است‌ كه‌ این‌ قدر مصیبت‌ بار می‌باشد؟ جبرئیل‌ فرود آمد و گفت‌: «در این‌ مكان‌است‌ كه‌ حسین‌ نوه‌ خاتم‌ پیامبران‌ و پسر خاتم‌ اوصیا به‌ شهادت‌ می‌رسد».

حضرت‌ موسی‌

حضرت‌ موسی‌ در روزی‌ كه‌ به‌ اتفاق‌ «یوشع‌ بن‌ نون‌» سفر می‌كرد همین‌كه‌ به‌سرزمین‌ كربلا رسید بند كفشش‌ پاره‌ شد و خاری‌ به‌ پایش‌ رفت‌ و خون‌ جاری‌ شد، عرض‌كرد: پروردگارا چه‌ لغزشی‌ از من‌ سر زده‌ كه‌ چنین‌ شد؟ به‌ او وحی‌ شد در این‌ سرزمین‌حسین‌ به‌ شهادت‌ می‌رسد و خونش‌ ریخته‌ می‌شود.

جهت‌ همدردی‌ و همرنگی‌ با او خون‌ تو نیز در این‌ مكان‌ ریخته‌ شد. موسی‌ (ع) عرض‌ كرد: حسین‌ كیست‌؟ به‌ او گفته‌ شد: سبط‌ حضرت‌ محمد مصطفی‌ (ص) پسر علی‌مرتضی‌ (ع) .

حضرت‌ سلیمان‌

حضرت‌ سلیمان‌ نبی‌ نیز پی‌ به‌ شهرتش‌ برد. او كه‌ سوار بر قالیچه‌ در هوا سیرمی‌كرد به‌ سرزمینی‌ رسید كه‌ باد او را سه‌ بار دور خودش‌ چرخاند و او را در آن‌ سرزمین‌متوقف‌ كرد سلیمان‌ (ع) به‌ باد گفت‌: چرا ساكن‌ شدی‌. باد گفت‌: در این‌ سرزمین‌حسین‌ (ع) كشته‌ خواهد شد. پرسید: حسین‌ كیست‌؟ گفت‌ سبط‌ محمد مختار پسر علی‌كرار»

وه‌! كه‌ چه‌ عجب‌ باد نیز خبر از شهادتش‌ می‌دهد. او را خوب‌ و شایسته‌ می‌شناسد.ای‌ كاش‌ این‌ باد در عاشورای‌ 61 در آن‌ سرزمین‌ تفتیده‌ جریان‌ آب‌ را به‌ سوی‌ خیمه‌های‌حضرتش‌ هدایت‌ می‌كرد تا این‌ قدر آب‌ شرمنده‌ آل‌ الله نشود. یكی‌ از مردان‌ اهل‌ معرفت‌می‌گوید: در شب‌ عاشورا، اهل‌ منزل‌ در كنار حوض‌ خانه‌ مشغول‌ شستن‌ ظروف‌ شام‌ بودندو من‌ نیز در كنار حیاط‌ قدم‌ می‌زدم‌، وقتی‌ شیر آب‌ را باز كردند ناگهان‌ شنیدم‌ كه‌ آب‌می‌گوید: «من‌ به‌ كربلا رفتم‌ و سعی‌ كردم‌ خودم‌ را به‌ اباعبدالله برسانم‌، اما خدا لعنت‌ كندكسانی‌ را كه‌ مانع‌ رسیدن‌ من‌ به‌ حسین‌ (ع) شدند.»


ولادت‌

سخن‌ گفتن‌ از زمان‌ ولادت‌ و مكان‌ شریف‌ نزول‌ حضرتش‌ به‌ عالم‌ ناسوت‌ و دامن‌طبیعت‌ آن‌ چنان‌ مشهور و معلوم‌ است‌ كه‌ كمتر كسی‌ را نیاز به‌ یادآوری‌ آن‌ حادثه‌ عظیم‌است‌. همة‌ خاطرهای‌ دلسپرده‌ به‌ محبت‌ اهل‌ بیت‌، سوم‌ شعبان‌ سال‌ چهارم‌ هجری‌ درشهر پیغمبر خاتم‌ را همواره‌ در قلب‌های‌ پر مهر خود حك‌ كرده‌اند و گویا هنوز نیز با چشم‌دل‌ و گوش‌ جان‌ می‌بینند و می‌شنوند كه‌ پیامبر اكرم‌ آن‌ چنان‌ مشتاق‌ زیارتش‌ بود كه‌ خودرا به‌ خانة‌ علی‌ (ع) رسانید و از اسماء خواست‌ كه‌ كودكش‌ را بیاورد و او شبیر هارون‌ زمانش‌را اذان‌ و اقامه‌ گوید و سلام‌ خدای‌ عزوجل‌ را از جبرئیل‌ بشنود و به‌ بهترین‌ نحو خواب‌شگفت‌ ام‌ ایمن‌ را تعبیر فرماید.

طاووس‌ یمانی‌ می‌گوید «هرگاه‌ حسین‌ (ع) در مكان‌ تاریكی‌ می‌نشست‌ مردم‌ به‌واسطة‌ نور پیشانی‌ و زیر گلوی‌ او راه‌ را پیدا می‌كردند و آن‌ حضرت‌ را می‌یافتند.»

ما نیز از فراسوی‌ زمان‌ راه‌ هدایت‌ و ولایت‌ را می‌یابیم‌، زیرا كه‌ شعاع‌ پرنور زیرگلویش‌ آن‌چنان‌ تاریخ‌ را شكافته‌ و درنوردیده‌ كه‌ به‌ وضوح‌ از پرتو آن‌ نور می‌توان‌ مقاومت‌یاران‌ و رهروانش‌ را در مقابل‌ یزیدیان‌ زمان‌ به‌ نظاره‌ نشست‌.


سیمای‌ امام‌ در قرآن‌

قرآن‌ او را این‌ گونه‌ معرفی‌ می‌فرماید: ( بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌ كهیعص‌ ) كه‌كافش‌ اشاره‌ به‌ كربلاست‌ و هائش‌ اشاره‌ به‌ هلاك‌ خاندان‌ عصمت‌، یائش‌ به‌ یزید وعینش‌ به‌ عطش‌ و صادش‌ به‌ صبر و استقامت‌ امام‌ حسین‌ (ع) انسان‌ كامل‌ است‌ و مظهرتمامی‌ صفات‌ حق‌ جل‌ و جلاله‌ و مصداق‌ بارز ( و تواصوا بالصبر ) آیه‌ شریفه‌ قرآن‌.

امتیازهای‌ ویژة‌ امام‌ حسین‌ (ع)

1- ائمه‌ اطهار همه‌ از قلب‌ او هستند.

2- تداوم‌ حیات‌ اسلام‌ مرهون‌ شهادت‌ اوست‌، خودش‌ فرمود: «لو بایعت‌ یزیدفعلی‌ الاسلام‌ السلام‌.» اگر با یزید بیعت‌ كنم‌ باید فاتحه‌ اسلام‌ را خواند.

3- شعله‌های‌ محبت‌ او در تمامی‌ دل‌هاست‌، رسول‌ اكرم‌ فرمود: ان‌ للحسین‌حرارة‌ فی‌ قلوب‌ الناس‌ لن‌ تبرد ابداً.

4- در تربت‌ او شفا هست‌.

5- تجسم‌ عملی‌ مفاهیم‌ عالیه‌ اسلامی‌ است‌ كه‌ به‌ بهترین‌ شكلی‌ در كربلا آنها رامعنا كرده‌ است‌ كه‌ نمونه‌هایی‌ از آن‌ در همین‌ مقاله‌ می‌آید.

راوی‌ می‌گوید: از حسین‌ (ع) شنیدم‌ كه‌ گفت‌: «الصدق‌ عز، و الكذب‌ عجز، و السرامانة‌، و الجوار قرابة‌، و المعونة‌ صداقة‌ العمل‌ تجربة‌، و الخلق‌ حسن‌ عبادة‌، و الصمت‌ زین‌، والشح‌ فقر، و السخاء غنی‌، و الرفق‌ لب‌». راستی‌ عزت‌ است‌، دروغ‌ ناتوانی‌، راز امانت‌ است‌،همسایگی‌ خویشاوندی‌ است‌، یاری‌ كردن‌ درستی‌ است‌، كار آزمایش‌ است‌، خوی‌نیك‌بندگی‌ است‌، خاموشی‌ آراستگی‌ است‌، بخل‌ ناداری‌ است‌، سخاوت‌ توانگری‌ است‌، نرمی‌ ومدارا خردمندی‌ است‌».

دفتر عصمت‌ را می‌گشاییم‌ و از بین‌ اوراق‌ نورانی‌ آن‌ برخی‌ لمعه‌های‌ نور رابرمی‌گزینیم‌ و ضمن‌ حظ‌ و بهره‌ از مطالعه‌ آنها، مصباح‌ هدایت‌ خویش‌ را نیز تقویت‌می‌نماییم‌.

امام‌ حسین‌ و اخلاق‌

بهترین‌ تعریف‌ را از اخلاق‌ و فروتنی‌ می‌توانیم‌ از لابه‌لای‌ زندگی‌ روزمره‌اش‌ به‌تصویر بكشیم‌:

1- یك‌ روز امام‌ حسین‌ (ع) بر عده‌ای‌ فقیر و مسكین‌ كه‌ سفرة‌ خود را پهن‌ كرده‌بودند گذر كرد. آنها گفتند ای‌ پسر رسول‌ خدا بفرمایید كنار سفرة‌ ما فقیران‌. امام‌ (ع) فوراًدعوت‌ آنها را اجابت‌ كرد و نشست‌ و با آنها هم‌ غذا شد و فرمود: «ان‌ الله لایحب‌المستكبرین‌؛ خداوند متكبرین‌ را دوست‌ نمی‌دارد.»

2- عصام‌ بن‌ مصطلق‌ شامی‌ گفت‌ وارد مدینه‌ شدم‌، چشمم‌ به‌ جمال‌ زیبای‌حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) افتاد. منظره‌ پاكیزه‌ و باشوكت‌ جلالت‌ او مرا به‌ حسد واداشت‌ و حسدهم‌ سبب‌ شد بغض‌ و دشمنی‌ را كه‌ در سینه‌ از پدر او داشتم‌ ظاهر كنم‌. به‌ او نزدیك‌ شده‌ واز روی‌ تحقیر و توهین‌ گفتم‌: ای‌ پسر ابوتراب‌! امام‌ فرمود: بله‌. بعد هرچه‌ توانستم‌ به‌ آن‌حضرت‌ و پدرش‌ ناسزا گفتم‌. پس‌ از روی‌ عطوفت‌ و مهربانی‌ نگاهی‌ به‌ من‌ كرد و فرمود: ( اعوذ بالله من‌ الشیطان‌ الرجیم‌ بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌ خذ العفو و أمر بالمعروف‌ واعرض‌ عن‌ الجاهلین‌ ) .

این‌ آیه‌ اشاره‌ به‌ مكارم‌ اخلاق‌ رسول‌ خدا (ص) است‌ و بعد فرمود: با من‌ آهسته‌ وآرام‌ برخورد كن‌ و كار را بر خود و بر من‌ آسان‌ كن‌ و از خدای‌ تبارك‌ و تعالی‌ طلب‌ آمرزش‌بنما و سپس‌ فرمود اگر تو از ما طلب‌ یاری‌ كنی‌ ترا یاری‌ خواهیم‌ كرد و اگر چیزی‌ بخواهی‌به‌ تو خواهیم‌ داد و اگر طلب‌ ارشاد و هدایت‌ داری‌ هدایتت‌ می‌نماییم‌. عصام‌ گفت‌ من‌ ازگفته‌ و حرف‌های‌ غلط‌ خود پشیمان‌ شدم‌ و آن‌ بزرگوار با فراست‌ فهمید كه‌ من‌ پشیمانم‌فرمود: آنچه‌ را كه‌ یوسف‌ به‌ برادران‌ خطاكار خویش‌ فرمود من‌ نیز می‌گویم‌: ( لاتثریب‌علیكم‌ الیوم‌ یغفر الله لكم‌ و هو ارحم‌ الراحمین‌ )

عتاب‌ و ملالتی‌ نیست‌ بر شما، خداوند بیامرزد شما را و اوست‌ ارحم‌ الراحمین‌.

عصام‌ گفت‌: از این‌ اخلاق‌ شریف‌ آن‌ حضرت‌ در مقابل‌ آن‌ جسارت‌ها و ناسزاها كه‌از من‌ سر زد چنان‌ زمین‌ بر من‌ تنگ‌ شد كه‌ دوست‌ داشتم‌ به‌ زمین‌ فرو بروم‌. ناچار ازمجلس‌ حضرت‌ بیرون‌ آمدم‌ و نبود نزد من‌ شخصی‌ محبوب‌تر از حضرت‌ حسین‌ و پدرش‌علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع) .

امام‌ حسین‌ و جود و كرامت‌

1- حضرت‌ حسین‌ (ع) به‌ عیادت‌ اسامه‌ بن‌ زید رفت‌. اسامه‌ تا چشمش‌ به‌ امام‌حسین‌ افتاد گفت‌: وای‌ از غم‌ و اندوه‌. امام‌ (ع) فرمود: برادر غم‌ تو چیست‌؟ عرض‌ كرد:قرض‌ سنگینی‌ كه‌ به‌ گردن‌ دارم‌ و آن‌ شصت‌ هزار درهم‌ است‌.

امام‌ (ع) فرمود: من‌ آن‌ را می‌پردازم‌. اسامه‌ گفت‌: می‌ترسم‌ أجل‌ مهلتم‌ ندهد.فرمود: مطمئن‌ باش‌ كه‌ تو زنده‌ هستی‌ و من‌ قرض‌ تو را خواهم‌ داد. راوی‌ می‌گوید امام‌ (ع) قبل‌ از مرگ‌ اسامه‌ تمام‌ قرض‌ او را رد كرد.

2- مردی‌ از صحرانشینان‌ عرب‌ وارد مدینه‌ شد و سراغ‌ بهترین‌ شخص‌ را از نظرجود و كرم‌ گرفت‌. به‌ داخل‌ مسجد شد و حضرت‌ را در حال‌ نماز مشاهده‌ كرد، در كنارامام‌ (ع) قرار گرفت‌ و نیاز خود را در چند بیت‌ شعر بیان‌ كرد. امام‌ حسین‌ (ع) از مسجد به‌خانه‌ آمد و به‌ قنبر فرمود: آیا از مال‌ حجاز چیزی‌ باقی‌ مانده‌. عرض‌ كرد: بله‌ چهار هزاردینار. امام‌ (ع) فرمود: همه‌ را بیاور كسی‌ هست‌ كه‌ از ما سزاوارتر است‌ و به‌ آن‌ محتاج‌می‌باشد. حضرت‌ حسین‌ (ع) در خانه‌ را نیمه‌ باز كرد و پول‌ها را به‌ اعرابی‌ داد و بی‌ شك‌منظور آن‌ بزرگورا از این‌ عمل‌ آن‌ بود كه‌ چشم‌ او به‌ مرد اعرابی‌ نیفتد و خجالت‌ نكشد.اعرابی‌ پول‌ها را گرفت‌ و گریه‌ كرد و حضرت‌ فرمود: مگر كم‌ عطا كردم‌ كه‌ چنین‌ می‌كنی‌؟گفت‌: می‌گریم‌ كه‌ چگونه‌ این‌ دست‌های‌ پربركت‌ و بخشنده‌ زیر خاك‌ خواهد رفت‌.

3- مردی‌ به‌ حضور امام‌ حسین‌ (ع) شرفیاب‌ شد و عرض‌ سلام‌ كرد و سپس‌مشكل‌ خود را با امام‌ (ع) در میان‌ گذاشت‌ و بعد گفت‌. حسین‌ جان‌ از جد بزرگوارت‌ شنیدم‌كه‌ فرمود اگر حاجتی‌ داشتی‌ از چهار شخص‌ طلب‌ كن‌، عرب‌ شریف‌، مولای‌ كریم‌، حامل‌قرآن‌، خوبروی‌؛ اما عرب‌ شرافت‌ یافت‌ به‌ جدت‌ رسول‌ الله (ص) و اما كرامت‌ كه‌ در سیره‌ وسرشت‌ شماست‌. قرآن‌ هم‌ كه‌ در خانة‌ شما نازل‌ شد، چهرة‌ خوب‌ كه‌ از آن‌ تواست‌. خودم‌ ازرسول‌ الله (ص) شنیدم‌ كه‌ فرمود هرگاه‌ خواستید به‌ چهرة‌ من‌ نظر كنید به‌ حسن‌ و حسین‌من‌ نظر نمایید.

امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از استماع‌ گفته‌های‌ آن‌ مرد فرمود: حاجت‌ خود را بازگو، آن‌مرد حاجت‌ خود را با انگشت‌ روی‌ خاك‌ نوشت‌. امام‌ (ع) فرمود: از پدرم‌ علی‌ (ع) شنیدم‌ كه‌فرمود ارزش‌ هركس‌ به‌ آن‌ چیزی‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ اهمیت‌ و ارزش‌ می‌دهد و از جدم‌ رسول‌خدا شنیدم‌ كه‌ فرمود نیكی‌ و محبت‌ به‌ هر كسی‌ به‌ اندازة‌ درك‌ و معرفت‌ اوست‌، من‌ سه‌سؤال‌ از تو دارم‌ كه‌ برای‌ پاسخ‌ صحیح‌ هر سؤال‌ ثلث‌ مالم‌ را به‌ تو خواهم‌ داد و اگر هر سه‌سؤال‌ را درست‌ جواب‌ دادی‌ تمام‌ مال‌ خود را به‌ تو می‌دهم‌. آن‌ مرد عرض‌ كرد بپرسید اگرتوانستم‌ كه‌ پاسخ‌ می‌دهم‌ و الا از محضر شما خواهم‌ آموخت‌ چرا كه‌ تو اهل‌ علم‌ و شرف‌هستی‌ و لاحول‌ و لاقوة‌ الا بالله العلی‌ العظیم‌.

فقال‌ الحسین‌ (ع) ای‌ الاعمال‌ افضل‌؟ قال‌ الایمان‌ بالله و التصدیق‌ برسوله‌، قال‌:فمانجاه‌ العبد من‌ الهلكة‌؟ فقال‌: الثقه‌ بالله، قال‌: فما یزین‌ المرء؟ قال‌: علم‌ معه‌ الحلم‌،قال‌: فانا خطاه‌ ذلك‌؟ قال‌: معه‌ كرم‌. قال‌: فان‌ اخطاه‌ ذلك‌؟ قال‌: فقر معه‌ صبر، قال‌ فان‌اخطاه‌ ذلك‌؟ قال‌: فصاعقه‌ تنزل‌ من‌ السماء فتحرقه‌ فضحك‌ الحسین‌ ورمی‌ له‌ بالصره‌وفیها الف‌ دینار».

امام‌ حسین‌ (ع) فرمود: كدام‌ عمل‌ بهترین‌ است‌؟ عرض‌ كرد: ایمان‌ به‌ خدا وتصدیق‌ رسول‌ خدا. فرمود: راه‌ نجات‌ از هلاكت‌ برای‌ بنده‌ چیست‌؟ عرض‌ كرد: اعتماد واتكال‌ به‌ خدا. امام‌ (ع) پرسید چه‌ چیز انسان‌ را زینت‌ می‌دهد: عرض‌ كرد علم‌ كه‌همراهش‌ حلم‌ باشد. فرمود: اگر عالم‌ نبود. گفت‌: ثروتی‌ كه‌ همراهش‌ كرم‌ و جود باشد،فرمود: اگر ثروت‌ نداشت‌؟ گفت‌: فقری‌ كه‌ همراهش‌ صبر باشد. فرمود: اگر صبر نداشت‌؛گفت‌: آتشی‌ از آسمان‌ بیاید و او را بسوزاند. حضرت‌ حسین‌ (ع) خندید و كیسه‌ پول‌ را كه‌ دراو هزار دینار طلا بود در اختیارش‌ گذاشت‌ و بعد انگشتر خود را كه‌ دو درهم‌ قیمت‌ داشت‌ به‌او داد و بعد فرمود: هزار دینار طلا را به‌ غرامتی‌ خرج‌ كن‌ كه‌ به‌ گردن‌ داری‌ و بقیه‌ را نفقه‌خانواده‌ات‌ قرار بده‌. مرد هدایای‌ حضرت‌ حسین‌ (ع) را گرفت‌ و گفت‌: ( الله اعلم‌ حیث‌یجعل‌ رسالته‌ )

تجلی‌ عفو در امام‌ حسین‌ (ع)

1- امام‌ سجاد (ع) می‌فرماید: از پدرم‌ حضرت‌ حسین‌ (ع) شنیدم‌ كه‌ می‌فرمود اگركسی‌ از سمت‌ راست‌ به‌ من‌ ناسزا بگوید و در سمت‌ چپ‌ برگردد و از من‌ عذرخواهی‌ كندمن‌ عذر او را می‌پذیرم‌ و او را عفو می‌كنم‌ چرا كه‌ امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ (ع) برایم‌ حدیث‌ كرد از جدم‌ رسول‌ خدا (ص) كه‌ فرمود: از حوض‌ كوثر نیاشامد كسی‌ كه‌ عذرمعذرت‌ خواه‌ را نمی‌پذیرد.

امام‌ حسین‌ و علم‌ به‌ شهادت‌

1- چون‌ روز ترویه‌ شد عمر بن‌ سعد با قشون‌ زیادی‌ به‌ مكه‌ وارد شد و از طرف‌یزید مأموریت‌ داشت‌ كه‌ اگر حسین‌ مبارزة‌ جنگی‌ آغاز كند متقابلاً با حسین‌ مبارزه‌ كند واگر نیرو به‌ قدر كافی‌ داشته‌ باشد خود او جنگ‌ را آغاز نماید. پس‌ حسین‌ (ع) روز ترویه‌ ازمكه‌ بیرون‌ شد.

حسین‌ (ع) فرمود: برادرم‌ (محمد حنفیه‌) می‌ترسم‌ یزید بن‌ معاویه‌ به‌ ناگاه‌ مرابكشد و احترام‌ این‌ خانه‌ با كشته‌ شدن‌ من‌ ازمیان‌ برود. محمد بن‌ حنفیه‌ گفت‌: اگر ازچنین‌ پیشامدی‌ می‌ترسی‌ به‌ سوی‌ یمن‌ یا یكی‌ از بیابان‌های‌ دوردست‌ برو كه‌ از هرجهت‌ محفوظ‌ باشی‌ و كسی‌ را به‌ تو دسترسی‌ نباشد. فرمود: تا ببینم‌. چون‌ سحر شدحسین‌ (ع) كوچ‌ كرد. خبر كوچ‌ كردن‌ حسین‌ به‌ محمد بن‌ حنفیه‌ رسید، آمد و زمام‌ شتری‌ راكه‌ حضرت‌ سوار بر آن‌ بود بگرفت‌ و عرض‌ كرد: برادر مگر وعده‌ نفرمودی‌ پیشنهاد مرامورد توجه‌ قرار دهی‌؟ فرمود: چرا. عرض‌ كرد: پس‌ چرا به‌ این‌ شتاب‌ بیرون‌ می‌روی‌.فرمود: پس‌ از آن‌ كه‌ از تو جدا شدم‌ رسول‌ خدا (ص) نزد من‌ آمد و فرمود: حسین‌، بیرون‌ بروكه‌ مشیت‌ خداوندی‌ بر این‌ است‌ كه‌ تو را كشته‌ ببیند. محمد بن‌ حنفیه‌ گفت‌: انّا لله و انّاالیه‌ راجعون‌. حال‌ كه‌ تو با این‌ وضع‌ بیرون‌ می‌روی‌ پس‌ همراه‌ بردن‌ این‌ زنان‌ چه‌ معنادارد؟ فرمود: رسول‌ خدا (ص) به‌ من‌ فرمود: مشیت‌ خدا بر این‌ شده‌ است‌ كه‌ آنان‌ را نیز اسیرو گرفتار ببیند. این‌را بگفت‌ و با محمد خداحافظی‌ كرد و راه‌ افتاد.

امام‌ حسین‌ و تواضع‌

امام‌ حسین‌ (ع) با مساكین‌ و مستمندان‌ می‌نشست‌ و می‌گفت‌: خداوند اهل‌ كبر ومستكبرین‌ را دوست‌ نمی‌دارد. یك‌ روز بر چند كودك‌ گذر كرد كه‌ مشغول‌ خوردن‌ یك‌قطعه‌ نان‌ بودند. بچه‌ها از امام‌ (ع) خواستند با آنها هم‌ غذا شود، امام‌ (ع) در كمال‌ لطف‌ ومهربانی‌ دعوت‌ اطفال‌ را پذیرفت‌ و با آنها هم‌ غذا شد. آن‌گاه‌ بچه‌ها را با خود به‌ خانه‌ برد وآنها را از غذا سیر كرد و به‌ آنها لباس‌ پوشانید و سپس‌ فرمود:

«انهم‌ اسخی‌ منی‌ لانّهم‌ بذلوا جمیع‌ ما قدروا علیه‌ و انا بذلت‌ بعض‌ ما اقدر علیه‌ این‌ كودكان‌ از من‌ سخاوتمندترند، زیرا آنها هرچه‌ داشتند بذل‌ كردند ولی‌ من‌ بخشی‌ ازمال‌ خویش‌ را بذل‌ نمودم‌.»

امام‌ حسین‌ و رحمت‌

یكی‌ از غلامان‌ حضرت‌ حسین‌ (ع) مرتكب‌ لغزشی‌ شده‌ بود كه‌ می‌باید ادب‌ شود.امام‌ (ع) دستور داد او را تأدیب‌ نمایند. غلام‌ گفت‌: ای‌ مولای‌ من‌ خداوند تبارك‌ و تعالی‌می‌فرماید ( و الكاظمین‌ الغیظ‌ ) . امام‌ (ع) فرمود: او را رها كنید كه‌ غیظ‌ خود را فرو بردم‌.غلام‌ گفت‌: ( و العافین‌ عن‌ الناس‌ ) ، امام‌ (ع) فرمود: تورا بخشیدم‌. غلام‌ گفت‌: ( و اللهیحب‌ المحسنین‌ ) امام‌ (ع) فرمود: تو را در راه‌ خدا آزاد كردم‌ و بعد دستور داد كه‌ به‌ او یك‌جایزة‌ شایسته‌ هم‌ عنایت‌ كنند!

امام‌ حسین‌ و مروّت‌

حرّ بن‌ یزید ریاحی‌ ـ علیه‌ الرحمه‌ ـ با هزار نیروی‌ نظامی‌ خود به‌ سپاه‌ حضرت‌ (ع) نزدیك‌ شد و در شدت‌ گرما در برابر امام‌ حسین‌ (ع) ایستاد. در این‌ هنگام‌ حضرت‌حسین‌ (ع) ملاحظه‌ فرمود سپاه‌ دشمن‌ از تشنگی‌ سخت‌ در عذاب‌ است‌، فوراً به‌ جوانان‌امر كرد: اینها را با اسب‌ هایشان‌ آب‌ دهید تا حدی‌ كه‌ سیراب‌ شوند.

آنها به‌ امر امام‌ ظروف‌ و طشت‌ها را پر از آب‌ كردند و سپاه‌ حر و اسب‌هایشان‌ راآب‌دادند.

علی‌ بن‌ طعان‌ محاربی‌ می‌گوید: من‌ آخرین‌ نفر از سپاه‌ حر بودم‌ كه‌ به‌ آن‌جارسیدم‌. تشنگی‌ بر من‌ و مركب‌ من‌ بسیار غلبه‌ كرده‌ بود. چون‌ حضرت‌ سیدالشهدا (ع) حال‌ عطش‌ من‌ و مركب‌ مرا ملاحظه‌ فرمود به‌ من‌ امر كرد تا شتر خود را بخوابانم‌، شتر راآب‌ دادم‌ و شخص‌ حسین‌ (ع) با دست‌ مبارك‌ مشك‌ِ آب‌ را به‌ دهان‌ من‌ گذاشت‌ وسیرابم‌كرد.

امام‌ حسین‌ و تسلیم‌ در برابر حق‌

راوی‌ می‌گوید امام‌ حسین‌ (ع) به‌ راهش‌ ادامه‌ داد تا هنگام‌ ظهر در ثعلبیه‌ فرودآمد. سر به‌ بالین‌ گذاشت‌ و به‌ خواب‌ رفت‌ و سپس‌ بیدار شد و فرمود: دیدم‌ یكی‌ صدا می‌زدشما تند می‌روید، ولی‌ مرگ‌ شما تندتر به‌ بهشت‌ می‌رود. فرزندش‌ علی‌ (ع) عرض‌ كرد:پدر جان‌ مگر ما بر حق‌ نیستیم‌؟ فرمود: چرا فرزندم‌، قسم‌ به‌ خدایی‌ كه‌ بازگشت‌ بندگان‌ به‌سوی‌ اوست‌. عرض‌ كرد: پدر جان‌ اگر چنین‌ است‌ ما را از مرگ‌ چه‌ باك‌؟ حسین‌ (ع) فرمود:فرزندم‌، خداوند بهترین‌ پاداشی‌ را كه‌ به‌ فرزندی‌ از پدر داده‌ به‌ تو عطا فرماید.

امام‌ حسین‌ و اخلاص‌ در عمل‌

از مولای‌ ما امام‌ صادق‌ (ع) روایت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: شنیدم‌ از پدرم‌ كه‌ فرمودهنگامی‌ كه‌ حسین‌ (ع) با عمر بن‌ سعد ملعون‌ روبه‌رو شد و جنگ‌ برپا گردید، خدای‌ تعالی‌مدد غیبی‌ فرو فرستاد تا آن‌جا كه‌ بال‌های‌ خود را بالای‌ سر حسین‌ (ع) گشودند، سپس‌حضرتش‌ را مخیر كردند كه‌ بر دشمنانش‌ پیروز گردد و یا خداوند را ملاقات‌ نماید و آن‌حضرت‌ ملاقات‌ خداوند را برگزید. این‌ روایت‌ را ابوطاهر محمد بن‌ الحسین‌ نرسی‌ دركتاب‌ معالم‌ الدین‌ روایت‌ كرده‌است‌.

امام‌ حسین‌ و صبر

1- امام‌ حسین‌ (ع) فرمود: هان‌ اباهرّه‌ بنی‌ امیه‌ ثروتم‌ را گرفتند صبر كردم‌،دشنامم‌ دادند و به‌ آبرویم‌ لطمه‌ زدند باز تحمّل‌ كردم‌، به‌ دنبال‌ ریختن‌ خونم‌ بودند فراركردم‌. و به‌ خدا قسم‌ یاد می‌كنم‌ كه‌ حتماً گروهی‌ ستمكار مرا خواهند كشت‌ و خداوند لباس‌ذلّتی‌ به‌ آنان‌ بپوشاند كه‌ سراپایشان‌ را فرا گیرد و شمشیر برّانی‌ بر آنان‌ فرو آید و حتماًخداوند كسی‌ را بر آنان‌ مسلّط‌ خواهد كرد كه‌ مانند قوم‌ سبا كه‌ زنی‌ بر آنان‌ حكومت‌ می‌كردو اختیار مال‌ و جانشان‌ را داشت‌ ذلیل‌تر گردند، سپس‌ از آن‌ جا روانه‌ شد.

2- حضرت‌ وقتی‌ كه‌ علی‌ اكبر را به‌ جنگ‌ می‌فرستاد چنین‌ فرمود: بارالها گواه‌باش‌ جوانی‌ كه‌ در صورت‌ و سیرت‌ و گفتار شبیه‌ترین‌ مردم‌ به‌ پیغمبرت‌ بود به‌ جنگ‌ این‌مردم‌ رفت‌، ما هرگاه‌ به‌ دیدن‌ پیغمبرت‌ مشتاق‌ می‌شدیم‌ به‌ این‌ جوان‌ نگاه‌ می‌كردیم‌،پس‌ به‌ فریاد صدا زد ای‌ پسر سعد، خدا رحم‌ِ تورا قطع‌ كند همچنان‌ كه‌ رحم‌ مرا قطع‌كردی‌. علی‌ (ع) به‌ جانب‌ لشكر شد و جنگ‌ سختی‌ نمود و عده‌ای‌ را كشت‌ و به‌ نزد پدرش‌بازگشت‌ و عرض‌ كرد: پدر جان‌ تشنگی‌ جان‌ مرا به‌ لب‌ آورد و از سنگینی‌ اسلحة‌ آهنین‌سخت‌ ناراحتم‌، آیا جرعة‌ آبی‌ فراهم‌ می‌شود. حسین‌ (ع) به‌ گریه‌ افتاد و فرمود: پسر جانم‌كمی‌ هم‌ به‌ جنگ‌ ادامه‌ بده‌ ساعتی‌ بیش‌ نمانده‌ است‌ كه‌ جدّت‌ محمّد را ملاقات‌ كنی‌، او باكاسه‌ای‌ لبریز از آب‌ تو را سیراب‌ خواهد كرد، آبی‌ كه‌ پس‌ از آشامیدن‌ آن‌ هرگز تشنه‌نخواهی‌ شد. پس‌ آن‌ جوان‌ به‌ میدان‌ بازگشت‌ و كارزار عظیمی‌ نمود تا آن‌ كه‌ منقذ بن‌ مرّه‌عبدی‌ تیری‌ به‌ سوی‌ او پرتاب‌ كرد و او را از پای‌ درآورد، صدا زد پدرم‌ سلام‌ بر تو، اینك‌جدّم‌ است‌ كه‌ بر تو سلام‌ می‌رساند و می‌فرماید هرچه‌ زودتر نزد ما بیا. پس‌ فریادی‌ برآوردو مرغ‌ روحش‌ از قفس‌ تن‌ پرواز نمود. حسین‌ (ع) بر بالینش‌ آمد و صورت‌ خود بر صورت‌علی‌ گذاشت‌ و فرمود: خدا بكشد گروهی‌ را كه‌ تو را كشتند چه‌ جرأتی‌ در برابر خدا و هتك‌احترام‌ پیغمبر داشتند، بعد از تو خاك‌ بر سر دنیا باد.

از مردان‌ خانواده‌ یكی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ میدان‌ می‌آمد تا آن‌ كه‌ جمعی‌ از آنان‌ به‌دست‌ دشمن‌ كشته‌ شدند. این‌ هنگام‌ حسین‌ (ع) فریاد برآورد: ای‌ پسر عموهای‌ من‌شكیبا باشید ای‌ خاندان‌ من‌ بردباری‌ كنید كه‌ به‌ خدا قسم‌ از امروز به‌ بعد هرگز خواری‌نخواهید دید.

امام‌ حسین‌ و عزّت‌

1- راوی‌ گوید حسین‌ (ع) برای‌ خطبه‌ خواندن‌ به‌ پا خاست‌، حمد و ثنای‌ الهی‌ راگفت‌ و نام‌ جدش‌ را برد و درود بر او فرستاد، سپس‌ فرمود: كار ما به‌ این‌ صورت‌ در آمده‌است‌ كه‌ می‌بینید و همانا چهرة‌ دنیا دگرگون‌ و زشت‌ گشته‌ و نیكویی‌ از آن‌ روگردان‌ شده‌است‌ و با شتاب‌ روگردان‌ است‌ و ته‌ كاسه‌ای‌ بیش‌ از آن‌ باقی‌ نمانده‌ است‌ (زندگانی‌ پست‌ وزبونی‌ مانند چراگاهی‌ ناگوار)، مگر نمی‌بینید كه‌ به‌ حق‌ رفتار نمی‌شود و از باطل‌ جلوگیری‌نمی‌گردد؟ بر مؤمن‌ است‌ كه‌ ملاقات‌ خدا را به‌ جان‌ و دل‌ راغب‌ باشد كه‌ مرگ‌ در نظر من‌خوشبختی‌ است‌ و زندگانی‌ با مردم‌ ستمكار ستوه‌آور.

2- وقتی‌ ابوذر غفاری‌ را عثمان‌ تبعید می‌كند امام‌ علی‌ (ع) و امام‌ حسن‌ (ع) و امام‌حسین‌ (ع) علی‌رغم‌ فرمان‌ خلیفه‌ او را مشایعت‌ می‌كنند. امام‌ حسین‌ (ع) ابوذر را عموخطاب‌ می‌كند و می‌فرماید: «عمو جان‌ مبادا در مقابل‌ فشارها و ظلمها اظهار جزع‌ وناتوانی‌ كنی‌».

3- شب‌ تاسوعا كه‌ برای‌ آخرین‌ بار به‌ وی‌ می‌گویند یا باید كشته‌ شود یاتسلیم‌گردد، اظهار می‌دارد: «به‌ خدا قسم‌ هرگز نه‌ دست‌ ذلت‌ به‌ شما می‌دهم‌ و نه‌ مانندبردگان‌ فرار می‌كنم‌، مردانه‌ مقاومت‌ می‌كنم‌ تا كشته‌ شوم‌.»

امام‌ حسین‌ و هدایت‌

راوی‌ گویدحسین‌ (ع) به‌ پای‌ خاست‌ و بر دستة‌ شمشیر خود تكیه‌ داد و با صدای‌بلند فریاد زد و گفت‌: شما را به‌ خدا، مرا می‌شناسید؟ گفتند: آری‌ تو فرزند پیغمبری‌ و نوادة‌او هستی‌. گفت‌: شما را به‌ خدا می‌دانید كه‌ جد من‌ پیغمبر است‌؟ گفتند: آری‌ ، گفت‌: شما رابه‌ خدا می‌دانید كه‌ پدر من‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌ است‌؟ گفتند: آری‌. گفت‌: شما را به‌ خدامی‌دانید كه‌ مادر من‌ فاطمة‌ زهرا دختر محمد مصطفی‌ است‌؟ گفتند: آری‌. گفت‌: شما را به‌خدا می‌دانید جدّة‌ من‌ خدیجه‌ بنت‌ خویلد است‌ و او نخستین‌ زنی‌ است‌ كه‌ اسلام‌ آورد؟گفتند: آری‌. گفت‌: شما را به‌ خدا می‌دانید كه‌ حمزة‌ سیّدالشّهدا عموی‌ پدر من‌ است‌.گفتند: آری‌. گفت‌: شما را به‌ خدا می‌دانید كه‌ جعفر همان‌ كه‌ در بهشت‌ پرواز می‌كند عموی‌من‌ است‌؟ گفتند: آری‌. گفت‌: شما را به‌ خدا می‌دانید این‌ شمشیر رسول‌ خداست‌ كه‌ بر كمردارم‌؟ گفتند: آری‌. گفت‌: شما را به‌ خدا می‌دانید این‌ عمامة‌ رسول‌ خدا است‌ كه‌ پوشیده‌ام‌؟گفتند: آری‌. شما را به‌ خدا می‌دانید علی‌ (ع) نخستین‌ كسی‌ بود كه‌ اسلام‌ آورد و از همه‌دانشمندتر و از همه‌ بردبارتر و ولی‌ هر مرد و زن‌ با ایمان‌ بود؟ گفتند: آری‌. گفت‌: پس‌ چراریختن‌ خون‌ مرا حلال‌ كرده‌اید با این‌ كه‌ اختیار دور كردن‌ اشخاص‌ از حوض‌ كوثر به‌ دست‌پدر من‌ است‌ و مردانی‌ را مانند شتران‌ رانده‌ شده‌ از آب‌ كنار حوض‌ خواهد راند و پرچم‌حمد به‌ روز رستاخیز در دست‌ اوست‌. گفتند: همة‌ اینها را كه‌ گفتی‌ می‌دانیم‌، ولی‌ دست‌ ازتو نمی‌كشیم‌ تا تشنه‌ جان‌ سپاری‌.

امام‌ حسین‌ و تربیت‌ دینی‌ (پذیرش‌ توبه‌)

راوی‌ گوید چون‌ حسین‌ (ع) سخنان‌ فوق‌ را فرمود حر بن‌ یزید روی‌ به‌ عمر بن‌ سعدآورد و گفت‌: راستی‌ با این‌ مرد خواهی‌ جنگید؟ گفت‌: آری‌ به‌ خدا، جنگی‌ كه‌ آسان‌ ترین‌مراحلش‌ آن‌ باشد كه‌ سرها از بدن‌ ها بپرد و دست‌ها از پیكرها بیفتد. گوید: پس‌ حر از نزدعمر بن‌ سعد گذشت‌ و در جایی‌ نزدیك‌ سربازانش‌ ایستاد و لرزه‌ بر اندامش‌ افتاده‌بود.مهاجری‌ از اوس‌ او را گفت‌: به‌ خدا قسم‌ كه‌ من‌ در كار تو درمانده‌ام‌ چه‌ اگر از من‌ پرسش‌می‌شد دلاورترین‌ افراد اهل‌ كوفه‌ كیست‌ من‌ جز تو از دیگری‌ نام‌ نمی‌بردم‌، این‌ چه‌ حالتی‌است‌ كه‌ در تو می‌بینم‌؟ گفت‌: به‌ خدا كه‌ خود را بر سر دو راهی‌ بهشت‌ و دوزخ‌ می‌بینم‌ و به‌خدا قسم‌ به‌ جز راه‌ بهشت‌ نخواهم‌ رفت‌ هرچند پاره‌ پاره‌ شوم‌ و پیكرم‌ با آتش‌ بسوزد. این‌بگفت‌ و ركاب‌ بر اسب‌ زد و به‌ سوی‌ امام‌ حسین‌ روان‌ گردید در حالی‌ كه‌ دست‌ بر سر خودگذاشته‌ و عرض‌ می‌كرد: خدایا به‌ سوی‌ تو بازگشتم‌ توبه‌ام‌ را بپذیر كه‌ من‌ دل‌های‌ دوستان‌تو و فرزندان‌ دختر پیغمبر تو را لرزاندم‌. پس‌ به‌ آن‌ حضرت‌ عرض‌ كرد: فدایت‌ شوم‌ من‌همانم‌ كه‌ همراه‌ تو بودم‌ و نگذاشتم‌ تو باز گردی‌ و كار را بر تو تنگ‌ گرفتم‌ ولی‌ گمان‌نمی‌بردم‌ كه‌ این‌ مردم‌ كار را با تو تا این‌ حد خواهند رساند و من‌ اكنون‌ به‌ سوی‌ خدابازگشته‌ام‌ آیا توبه‌ مرا پذیرفته‌ می‌بینی‌ حسین‌ (ع) فرمود: آری‌ خداوند توبة‌ تو را می‌پذیرداز اسب‌ پیاده‌ بشو. عرض‌ كرد: حالی‌ سواره‌ بودنم‌ بهتر است‌ تا پیاده‌ شدن‌ و پایان‌ كار به‌پیاده‌ شدن‌ می‌انجامد. سپس‌ گفت‌: چون‌ من‌ نخستین‌ كس‌ بودم‌ كه‌ سر راه‌ بر تو گرفتم‌اجازه‌ بفرما تا اولین‌ شهید راه‌ تو باشم‌ شاید فردای‌ قیامت‌ از افرادی‌ باشم‌ كه‌ با جدّت‌محمد مصافحه‌ می‌كنند. مقصود حر از اولین‌ شهید راه‌ حسین‌ اولین‌ شهید از آن‌ دم‌ به‌ بعدبود وگرنه‌ پیش‌ از او نیز چند نفری‌ شهید شده‌ بودند. باری‌ حسین‌ (ع) به‌ حرّ اجازه‌ فرمود.حر عده‌ای‌ از دلاوران‌ و قهرمانان‌ دشمن‌ را كشت‌، سپس‌ شربت‌ شهادت‌ نوشید و پیكرش‌را نزد حسین‌ (ع) آوردند. حسین‌ (ع) با دست‌ خود گرد و غبار از صورت‌ حر پاك‌ می‌كرد ومی‌فرمود: هم‌چنان‌كه‌ مادرت‌ تو را حر نامید واقعاً تو آزادمردی‌، آزاد در دنیا و آخرت‌.

امام‌ حسین‌ و جایگاه‌ كودكان‌

امام‌ حسین‌ (ع) در صحنه‌ای‌ از عاشورا به‌ خیمه‌ نزدیك‌ شد و به‌ زینب‌ فرمود:فرزند خردسال‌ مرا به‌ دست‌ من‌ بده‌ تا برای‌ آخرین‌ بار او را ببینم‌، كودك‌ را روی‌ دست‌گرفت‌ و همین‌ كه‌ خواست‌ او را ببوسد حرمله‌ تیری‌ پرتاب‌ نمود كه‌ به‌ گلوی‌ كودك‌ رسید وگوش‌ تا گوش‌ او را برید. حسین‌ (ع) به‌ زینب‌ فرمود: كودك‌ را بگیر سپس‌ هر دو دست‌ رازیر گلوی‌ كودك‌ كاسه‌ كرد و چون‌ از خون‌ پر شد به‌ سوی‌ آسمان‌ پرتاب‌ كرد. سپس‌ فرمود:آنچه‌ مصیبت‌ را بر من‌ آسان‌ می‌كند این‌ است‌ كه‌ خداوند می‌بیند. امام‌ باقر (ع) فرمود: ازآن‌ خون‌ یك‌ قطره‌ به‌ روی‌ زمین‌ نیفتاد.

امام‌ حسین‌ و نماز

1- امام‌ حسین‌ (ع) وقتی‌ احساس‌ كرد مردم‌ كوفه‌ حریصند تا هرچه‌ زودتر جنگ‌ راشروع‌ كنند و از رفتار و گفتارهای‌ پندآمیز هرچه‌ كمتر بهره‌مند می‌شوند به‌ برادرش‌ عباس‌فرمود: اگر بتوانی‌ امروز اینان‌ را از جنگ‌ منصرف‌ كنی‌ بكن‌ شاید امشب‌ را در پیشگاه‌الهی‌ به‌ نماز بایستیم‌ كه‌ خدا می‌داند من‌ نماز گزاردن‌ و قرآن‌ خواندن‌ برای‌ او را دوست‌می‌دارم‌. راوی‌ گفت‌: آن‌ شب‌ (شب‌ عاشورا) حسین‌ و یارانش‌ تا صبح‌ ناله‌ می‌كردند ومناجات‌ می‌نمودند و زمزمة‌ ناله‌شان‌ همچون‌ آوای‌ بال‌ زنبور عسل‌ شنیده‌ می‌شد، بعضی‌در ركوع‌ و بعضی‌ در سجده‌ و جمعی‌ ایستاده‌ و عده‌ای‌ نشسته‌ مشغول‌ عبادت‌ بودند. آن‌شب‌ سی‌ و دو نفر از سربازان‌ عمر سعد كه‌ گذارشان‌ به‌ خیمه‌های‌ امام‌ حسین‌ (ع) افتاد به‌آن‌ حضرت‌ ملحق‌ شدند. آری‌ رفتار حسین‌ (ع) این‌ چنین‌ بود، نماز بسیار می‌خواند ودارای‌ صفات‌ كامله‌ بود.

2- به‌ علی‌ بن‌ الحسین‌ عرض‌ شد: چرا پدر تو اولاد كمتر داشت‌. فرمود: همین‌ قدركه‌ داشت‌ شگفت‌آور بود زیرا پدرم‌ در هر شبانه‌ روزی‌ هزار ركعت‌ نماز می‌گزارد كی‌ برای‌آمیزش‌ با زنان‌ فراغت‌ داشت‌؟

3- راوی‌ گوید: وقت‌ نماز ظهر فرا رسید، حسین‌ (ع) به‌ زهیر بن‌ قین‌ و سعید بن‌عبدالله حنفی‌ دستور داد تا پیش‌ روی‌ آن‌ حضرت‌ بایستند. پس‌ حضرت‌ با نیمی‌ ازباقیماندة‌ یارانش‌ به‌ ترتیب‌ نماز خوف‌ به‌ نماز ایستاد. در این‌ اثنا تیری‌ به‌ جانب‌ حضرت‌پرتاب‌ شد. پس‌ سعید بن‌ عبدالله خود را در مسیر تیر قرار داد و آن‌ را به‌ جان‌ خرید و به‌همین‌ منوال‌ خود را سپر تیرهای‌ دشمن‌ نمود تا آن‌كه‌ از پای‌ درآمد و بر زمین‌ افتاد.

امام‌ حسین‌ و توكّل‌

امام‌ حسین‌ (ع) در روز عاشورا فرمود: به‌ خدا قسم‌ پس‌ از این‌ جنایت‌ بیش‌ از مقدارسوار شدن‌ اسبی‌ درنگ‌ نخواهید نمود كه‌ همچون‌ سنگ‌ آسیاب‌ سرگردان‌ و مانند میلة‌وسط‌ آن‌ به‌ ناراحتی‌ و اضطراب‌ دچار خواهید شد، این‌ خبر را علی‌ (ع) از جدم‌ رسول‌خدا (ص) شنیده‌ بود و برای‌ من‌ نقل‌ كرد؛ اكنون‌ شما تدبیر خود را فراهم‌ آورید و با یاران‌خود مشورت‌ كنید تا امر بر شما پوشیده‌ نماند؛ سپس‌ برای‌ كشتن‌ من‌ اقدام‌ كنید و مرامهلت‌ ندهید؛ من‌ بر خداوند توكل‌ نموده‌ام‌ كه‌ پروردگار من‌ بر راه‌ راست‌ است‌. بارالها،باران‌های‌ آسمان‌ از آنان‌ بازدار و سال‌هایی‌ را مانند سال‌های‌ قحطی‌ یوسف‌ بر آنان‌بفرست‌ و جوان‌ ثقیفی‌ را بر آنان‌ مسلّط‌ فرما تا ساغرهای‌ تلخ‌ و ناگوار مرگ‌ را در كامشان‌خالی‌ كند كه‌ اینان‌ دعوت‌ ما را نپذیرفتند و دست‌ از یاری‌ ما برداشتند و تو پروردگار مایی‌توكل‌ ما فقط‌ بر تواست‌ و به‌ تو روی‌ آوردیم‌ و بازگشت‌ همه‌ به‌ سوی‌ توست‌.

امام‌ حسین‌ و حب‌ الله و فنای‌ فی‌ الله

حضرت‌ به‌ یارانش‌ فرمود: رحمت‌ خدا بر شما باد، برخیزید و مرگی‌ را كه‌ چاره‌ای‌ درآن‌ نیست‌ آماده‌ شوید كه‌ این‌ تیرها رسولان‌ مرگند از دشمن‌ به‌ سوی‌ شما، پس‌ دو لشكرپاره‌ای‌ از روز را با هم‌ جنگیدند و چند حمله‌ یكی‌ پس‌ از دیگری‌ كردند تا آن‌ كه‌ عده‌ای‌ ازیاران‌ حضرت‌ شهید شدند. راوی‌ گوید: در این‌ هنگام‌ امام‌ حسین‌ (ع) دست‌ بر محاسن‌می‌زد و می‌فرمود: خشم‌ خداوند بر یهود موقعی‌ سخت‌ شد كه‌ فرزند برای‌ خدا قرار دادند وغضب‌ الهی‌ بر نصارا هنگامی‌ شدت‌ یافت‌ كه‌ خداوند را سومین‌ خدای‌ خود خواندند و برطایفة‌ مجوس‌ آن‌گاه‌ سخت‌ خشمناك‌ شد كه‌ آفتاب‌ و ماه‌ را به‌ جای‌ او پرستیدند و خداوندبر گروهی‌ سخت‌ غضبناك‌ شده‌ است‌ كه‌ همه‌ برای‌ كشتن‌ فرزند دختر پیغمبرشان‌ یك‌زبان‌ شده‌اند، به‌ خدا قسم‌ از خواسته‌های‌ آنان‌ هیچ‌ نخواهم‌ پذیرفت‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ به‌ خون‌خویش‌ رنگین‌ شوم‌ و خدای‌ تعالی‌ را با این‌ حال‌ ملاقات‌ كنم‌.

2- راوی‌ گوید امام‌ حسین‌ (ع) مردم‌ را به‌ جنگ‌ تن‌ به‌ تن‌ دعوت‌ كرد، هركس‌ را كه‌به‌ میدانش‌ می‌آمد می‌كشت‌ و شعری‌ بدین‌ مضمون‌ می‌خواند:

كشته‌ شدن‌ به‌ ز زندگانی‌ ننگین‌ننگ‌ هم‌ از آتش‌ خدای‌ نكوتر

حسین‌ كه‌ به‌ آنان‌ حمله‌ می‌كرد و مسلماً سی‌ هزار نفر بودند همانند ملخ‌های‌پراكنده‌ در آن‌ بیابان‌ پخش‌ می‌شدند، سپس‌ حسین‌ (ع) به‌ جایگاه‌ مخصوص‌ خودبازمی‌گشت‌ و می‌فرمود: لاحول‌ و لاقوّة‌ الاّ بالله.

آن‌ حضرت‌ فریاد زد: وای‌ بر شما ای‌ پیروان‌ خاندان‌ ابی‌ سفیان‌، اگر دینی‌ ندارید واز روز بازپسین‌ شما را پروایی‌ نیست‌ پس‌ لااقل‌ در دنیای‌ خود آزادمرد باشید اگر به‌ گمان‌خود عرب‌ نژادید به‌ شئون‌ نژادی‌ خود بازگردید.

خاتمه‌

با چنین‌ سنگدلی‌ها كه‌ از آن‌ قوم‌ آمداز هوا سنگ‌ نبارید، زهی‌ مستنكر!

این‌ چنین‌ واقعه‌ حادث‌ و آن‌ گاه‌ هنوزچرخ‌ گردان‌ و فلك‌ روشن‌ و خورشید انوار!

شیخ‌ طوسی‌ در مصباح‌ از عبدالله بن‌ سنان‌ روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌ گفت‌ من‌ در روزعاشورایی‌ به‌ خدمت‌ امام‌ جعفر صادق‌ (ع) رفتم‌، دیدم‌ رنگ‌ مبارك‌ حضرت‌ متغیر گردیده‌و آثار حزن‌ و اندوه‌ از روی‌ شریفش‌ ظاهر است‌ و مانند مروارید آب‌ از دیده‌های‌ مبارك‌ اومی‌ریزد.

اینك‌ پس‌ از قرن‌ها رسالت‌ امیر شهیدان‌ و جاری‌ شدن‌ خون‌ سرور آزادگان‌ عالم‌در رگ‌های‌ شجره‌ طیبه‌ اسلام‌ جاری‌ است‌ و هنوز ندای‌ ملكوتی‌ «هل‌ من‌ ناصرینصرنی‌» آن‌ پاره‌ تن‌ رسول‌الله (ص) كه‌ فرمود: «حسین‌ منی‌ و انا من‌ حسین‌» طنین‌ اندازِهمة‌ گوش‌های‌ باز و هوشیار آزادگان‌ عالم‌ است‌. اما استغاثه‌ او یعنی‌ استنصار نه‌ برای‌یاورانی‌ كه‌ نجاتش‌ دهند بلكه‌ یاورهایی‌ كه‌ بیایند و كشته‌ شوند و خود نجات‌ یابند، زیراقیام‌ او از حوزة‌ عمل‌ بشری‌ قابل‌ اقتدار است‌ كه‌ ( لقد كان‌ لكم‌ فی‌ رسول‌ الله أسوة‌حسنة‌ٌ ) است‌ و می‌خواهد مردمان‌ فرشی‌ را یاران‌ عرشی‌ گرداند پیامش‌ را با خون‌ كه‌ثابت‌ترین‌ رنگ‌ هاست‌ می‌نویسد. به‌ همین‌ دلیل‌ هر سال‌ محرم‌ می‌آید می‌بینیم‌ امام‌حسین‌ از نو طلوع‌ می‌كند، از نو زنده‌ می‌شود و یارانی‌ را از فراز زمان‌ و مكان‌ به‌ شهادت‌می‌طلبد تا روزی‌ كه‌ منتقم‌ خون‌ پاكش‌ با پیراهن‌ غرقه‌ به‌ خون‌ جد بزرگوارش‌ خبر ظهوررا دریابد، به‌ كعبه‌ درآید و مردانه‌ و پرصلابت‌ خود را فرزند حسین‌ معرفی‌ نماید و آن‌گاه‌سراسر عالم‌ خاك‌ را كه‌ ارث‌ صالحین‌ است‌ به‌ مستضعفین‌ زمین‌ هدیه‌ كند و ولایت‌ حقة‌الهی‌ به‌ صاحبان‌ اصلی‌اش‌ بازگردد و جهان‌ بشریت‌ سراسر از عدل‌ و داد گردد.

اما آن‌ روز نخواهد آمد مگر این‌كه‌ منتظران‌ مصلح‌ خود نیز صالح‌ باشند وتمهیدات‌ ظهورش‌ را با اصلاح‌ خود و اجتماع‌ بشری‌ فراهم‌ آورند، بلكه‌ از وراثین‌ حقیقی‌آن‌ مدینة‌ فاضلة‌ مهدوی‌ گردند كه‌: ( و نرید انمن‌ علی‌ الذین‌ استضعفوا فی‌ الارض‌ ونجعلهم‌ ائمة‌ و نجعلهم‌ الوارثین‌ )

منابع‌:

1- قرآن‌ مجید.

2- نهج‌ البلاغه‌.

3- مفاتیح‌ الجنان‌.

4- احقاق‌ الحق‌، ج‌ 11.

5- ارشاد شیخ‌ مفید.

6- امالی‌ شیخ‌ صدوق‌.

7- بحر المعارف‌، ج‌ 2، ملاصمد همدانی‌.

8- بحار الانوار، ج‌ 44 و 45.

9- تاریخ‌ یعقوبی‌.

10- تفسیر عیاشی‌.

11- تفسیر نمونه‌.

12- تفسیر نور الثقلین‌.

13- جلاء العیون‌، ج‌ 2.

14- حماسه‌ حسینی‌، ج‌ 1 و 2 و 3.

15- رساله‌ حول‌ الرویه‌.

16- زندگانی‌ چهارده‌ معصوم‌، حسین‌ مظاهری‌.

17- زیارت‌ ناحیه‌ مقدسه‌.

18- سیره‌ عملی‌ اهل‌ بیت‌، محمد كاظم‌ ارفع‌.

19- شرح‌ مراتب‌ طهارت‌ رساله‌ وحدت‌ از دیدگاه‌ عارف‌ حكیم‌ صمدی‌ آملی‌.

20- فصلنامه‌ علمی‌ و تخصصی‌ انتظار، ج‌ 2.

21- فضائل‌ و سیره‌ چهارده‌ معصوم‌ در آثار علامه‌ حسن‌زاده‌ آملی‌ - عباس‌ عزیزی‌.

22- قصص‌ قرآن‌ سید هاشم‌ رسول‌ محلاتی‌.

23- اللهوف‌ علی‌ قتلی‌ الطفوف‌، السید الجلیل‌ ابن‌ طاووس‌، ترجمه‌ سید احمد فهری‌.

24- مقتل‌ مطهر.

25- منتهی‌ الامال‌

زهرا ریعان‌



نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر 1391 توسط واحد فرهنگی
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin